ستارگان بهبهو (بهبهان) حاج علی دهقان پیر (قسمت دوم)



تلاش برای انتقال از اردوگاه

از وقتی که تعدادی از بچه ها را به اردوگاه های دیگر منتقل کردند علی نیز در این فکر بود که بتواند به اردوگاه دیگری منتقل شود شاید بار دیگر دوستان خود را ببیند. علی بعد از رفتن دوستانش احساس غربت و تنهایی می کرد. رنج اسارات با غم جدایی همراه شده بود. علی متوجه شده بود که قرار است تعدادی از بچه ها را مجددا از اردوگاه خارج کنند علی بطور مخفیانه وارد آسایشگاهی شده بود که تصور می کرد انتقالی ها از آن آسایشگاه می باشد.  سربازی به نام عدنان متوجه شده بود که علی آسایشگاه خود را تغییر داده است . روز ضرب و شتم عدنان فرصت را غنیمت شمرده و علی را در آن وانفسا گیر آورد ه و در انتهای تونل او را مجبور می کند که مجددا برگردد و یک بار دیگروارد تونل شده و ضربات کابل را تجربه کند. سرانجام علی در همین آسایشگاه موفق می شود که اسم خود را در لیست افراد منتقل شده قرار دهد و از موصل دو به رمادیه یک (کمپ 6) منتقل می شود. اگرچه این انتقال چیزی نبود که علی به دنبال آن می گشت. عراقی ها تصور می کردند با این انتقال وحدت اردوگاه موصل دو را برهم می زنند. این انتقال در فروردین 63 اتفاق افتاد و تا سال 67 به طول انجامید..

تفاوت رودمادیه با موصل

موصل به دلیل یکپارچگی شکل دیگری داشت. همه از ساعت 8 صبح آزاد می شدند و تا ظهر برای انجام کارهای شخصی فرصت داشتند. از ساعت دو تا بعد از ظهر هم چنین فرصتی در اختیار اسرا بود. اما در رومادیه  شکل کار متفاوت بود. اردوگاه به سه قسمت (قاطع) تقسیم می شد. و هر قاطع داری دو طبقه وهر طبقه نیزدارای سه یا چهار آسایشگاه بود. فضای حیاط اردوگاه کوچک بود. لذا هر طبقه از قاطع یک ساعت و نیم در فضای آزاد بود . و در مجموع دو بار در روز چنین امکانی برای اسرا فراهم می شد که در محوطه اردوگاه کارهای شخصی خود را انجام دهند. از این نظر محدودیت ها در رومادیه بیشتر از موصل بود. تقریبا سه ساعت در روز آن هم در دو نوبت آزاد باش زده می شد. علی دهقان پیر اگرچه به عنوان گروه موسوم به اطفال به این اردوگاه آمد اما در روز تشکیل اردوگاه رومادیه دو (کمپ7) یا همان اردوگاه اطفال به این اردوگاه منتقل نشد و در رومادیه یک ماند. درواقع نه به دوستانش ملحق شد و نه به فضایی بهتر از موصل رسید. و این محدودیت و تحمل این فضا حدود 50 ماه به طول انجامید.

انجام مراسم خاص در رومادیه

با وجود همه محدودیت ها تا زمانیکه افراد موسوم به اطفال را به اردوگاه رومادیه دو نبرده بودند جو آسایشگاه در اختیار اسرای مذهبی بود. حتی اسرا هیچ تلاشی برای مخفی کردن مراسم خود نداشتند. نماز جماعت، دعای کمیل ،عزاداری محرم و..... به راحتی انجام می شد. تلاش عراقی ها برای برهم زدن این گونه مراسم بی نتیجه بود. اما با بردن اطفال چیدمان اسرا تغییر کرد و با این تغییر یک بار دیگر محدودیت ها آن هم به شکل بسیار سخت گیرانه تری بر اردوگاه حاکم شد. از این به بعد علی و دوستانش مجبور بودند همانند موصل برای اجرای مراسم خود نگهبان انتخاب کنند. مشکل دیگری که در رومادیه به نسبت موصل بود فضای کمتر اردوگاه بود. حیاط بزرگ موصل این امکان را می داد که تا سرباز بخواهد این مسیر طولانی را طی کرده و برگردد ، اسرا فرصت خوبی برای اجرای برنامه هایشان داشتند اما در رومادیه حیاط کوچک بود و سرباز مدام در حال حرکت. لذا نگهبانان باید با دقت بیشتری حرکت سرباز را زیر نظر می گرفتند و مراسم بچه ها بیشتر دچار وقفه می شد.. و البته گاهی هم سرعت آمدن سرباز باعث لو رفتن مراسم و قطع آن می شد. این جنگ و گریز حرکتی پایان ناپذیر در اردوگاه بود.

 

پذیرش قطعنامه 598

علی به همراه تعدادی از دوستانش در اوائل تیرماه 67 از رومادیه یک به کمپ 9 منتقل شده  چرا که اسرای آخر جنگ تعدادشان زیاد بود و بخاطر اسکان آن ها این نقل و انتقال انجام شده بود. علی در مورد خبر قبول قطعنامه چنین می گوید:« در یکی از روزهای گرم تیر ماه سال 67 مسوول آسایشگاه ما به همه بچه ها خبر داد که گفته می شود ایران و عراق با قبول قطعنامه 598 سازمان ملل به سوی آتش بس حرکت کرده و بزودی همه ما آزاد می شویم. ممسوول آسایشگاه می گفت که این خبر را از سرباز عراقی دریافت کرده ام. جنگ در حال پایان است. ما مات و مبهوت بودیم و نمی دانستیم که این خبر را باید چگونه تجزیه و تحلیل کنیم. اطلاعات ما در مورد ایران و اوضاع و احوال جبهه های نبرد و شرایط سیاسی کشور چندان زیاد نبود و همین مساله تجزیه و تحلیل را برای ما مشکل می کرد. بعضی ها ناراحت بودند و برخی خوشحال و این دوگانگی به نظر می رسید که در همه اردوگاه ها حاکم باشد.. به هرحال ما تابع شرایط تعیین شده از سوی مسوولین نظام و خصوصا حضرت امام بودیم. و خیلی زود با این قضیه کنار امدیم و قبول کردیم که برای ادای تکلیف به جبهه آمدیم و برای ادای تکلیف آتش بس را می پذیریم.»

 

زیارت در اسارت

زیارت کربلا قطعا یکی از شیرین ترین خاطرات برای اسرا بوده است. علی دهقان پیر در مورد زیارت کربلا چنین می گوید:« تا آنجا که به یاد دارم در زمستان سال 67به کربلا رفتیم. من اعتقاد داشتم که امام حسین علیه السلام نمی خواستند که ما بدون مزد از عراق برویم. لذا لطف ایشان شامل حال ما شد. کاروان مارا اول به نجف بردند تا به زیارت مولای متقیان حضرت علی علیه السلام برویم. من در حرم امام علی دچار لرزش خاصی شدم که ناشی از سرما نبود چرا که من در اردوگاه آنهم ساعت چهار صبح با آب سرد غسل زیارت کرده بودم و لی این سرما و لرزش را احساس نکرده بودم. در حرم امام علی و امام حسین و حضرت عباس علیهم السلام حالتی معنوی و لذتی روحانی به ما دست داد که هرگز چنین لذتی را در زندگی تا به امروز تجربه نکرده ایم...»

 

 

 

ارتحال حضرت امام

بعد از زیارت کربلا اسارت مسیر خود را ادامه می داد تا به خرداد سال 1368 رسید. علی دهقان پیر در مورد تلخترین خاطره دوران اسارت خود چنین می گفت:«چند شب قبل از فوت امام یکی از آزادگان عرب زبان از تلویزیون عراق دیده بود که تصویر امام را در بیمارستان نشان داده و بحث بیماری ایشان را از این طریق شنیدیم.

آن شب همه ناراحت بودند و دعا می کردند. آن شب همه ما خواب امام را به شکل های مختلفی دیده بودیم. دو سه روز بعد در حالی که ما مسوول گروه نظافت بودیم. دیدم که دو تن از بچه ها در گوشه ای گریه می کردندو به یک باره متوجه سکوت در اردوگاه شدم. همه ساکت بودند . سنگینی سکوت در اردوگاه کاملا محسوس بود و حتی عراقی ها هم متوجه این قضیه بودند و خود را مثل روزهای دیگر درگیر مسائل اردوگاه نمی کردند. همه اردوگاه غرق در ماتم بود و در عزای خورشید جماران اشک ها از دیده های اسرا جاری..... طی این چند روز عزاداری عراقی ها نه تنها سخت نمی گرفتند که گاهی به ما تسلیت هم می گفتند چرا که می دانستند در این شرایط توهین به حضرت امام ممکن بود به فاجعه ای غیر قابل جبران منجر شود.»

 

 

خبر خوش آزادی

علی در مورد چگونگی شنیدن خبر آزادی  می گفت:« دوسال از اتش بس گذشته بود . اسارت به شکل طبیعی روال خود را طی می کرد. . روز عاشورا ارتش عراق به کویت حمله کرد. تصور ما براین بود که با این اتفاق دیگر هیچ روزنه امیدی برای آزادی وجود ندارد. اما خدا می خواست که سرنوشت به گونه ای دیگر رقم بخورد. روز 24 مرداد ماه در حالیکه ما مشغول کارهای روز مره خود بودیم اطلاعیه ای از رادیو پخش شد و عنوان شد که بزودی اطلاعیه مهمی از طرف فرماندهی نظامی صادر خواهد شد. و دقایقی بعد نامه معروف صدام به رییس جمهور وقت ایران مرحوم آقای هاشمی خوانده شد. ما باور نمی کردیم اما خیلی زود مبادله آغاز شد. و 5 روز بعد از ورود اولین کاروان به ایران ما از اردوگاه خارج شدیم روز یک شهریور اسارت ما به پایان رسید.  در مرز خسروی با دیدن پرچم سه رنگ کشورمان اشک شوق ریختیم و آرزوی محال ورود به میهن را به لطف خدا محقق شده دیدیم.»

علی دهقان پیر روز سوم شهریور با سرافرازی کامل وارد بهبهان شد و مورد استقبال مردم قدر شناس بهبهان قرار گرفت.

بعد از اسارت با وجودی که همه شرایط برای جذب در وزارت نفت را داشت ترجیح داد که وارد سپاه شده و در این ارگان انقلابی خدمت کند. و در سال 84 با زنشسته شد.

علی سپس تحصیلات خود را ادامه داده و هم اکنون با مدرک کارشناسی در رشته حقوق به کار وکالت مشغول است.

در سال 73 ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر و یک پسر می باشد.

علی دهقان پیر از اعضای مجمع آزادگان بوده و از خیرینی است که در فعالیت های هیات حضوری مستمر دارد.

حاج علی دهقان پیر 27 سال بعد از آزادی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.