حق زندگی

 زندگي وضعيتي بسيار برتر از فهميدن است 


اگر انسان مي فهميد که يقيناً از کجا و براي چه بدنيا مي آيد و چگونه و براي چه قصدي اينگونه زندگي مي کند و به کجا و  براي چه مي ميرد و بعد چه مي شود، مسلماً ديگر هيچ مسئله و مشکلي نمي داشت هر چند که ديگر هيچ انگيزه اي هم براي زندگي کردن نمي داشت. اين جهل عظيم و بي انتها که انسان را در لحظه به لحظه زندگي و از همه سو محاصره کرده است در آن واحد تنها دليل زندگي است و هم تنها علت همه مشکلات زيستن تا سرحد نفي زندگي است. ...


**


آدمي فقط به اين دليل و اميد زندگي مي کند تا بفهمد که به چه دليل و اميدي زندگي مي کند. ولي اين معنائي کاملاً عبث و ماليخوليائي است. حقيقت برتر اينست که انسان زندگي مي کند زيرا که زندگي مي کند. هست زيرا که هست و مي فهمد زيرا مي فهمد که هيچ نمي فهمد و زندگي وضعيتي بسيار برتر از فهميدن است.


**


بخش عمده اي از بشريت همواره بطور حرفه اي و رضايت بخشي بدبخت است و با آگاهي بر اين بدبختي خويش بواسطه همان سحر و سر، اين بدبختي را دليل کافي و وافي براي زيستن مي يابد. و در اعماق ذات خود به آن فخر نيز مي کند و چه بسا هرگز نه حاضر است و نه قادر است که از اين وضعيت خارج شود. ...


**


آدمي حتي نه تنها از بدبختي هاي خود بلکه از حماقت هاي خود نيز لذت مي برد و آن را دليل پايداري براي زيستن  خود مي يابد. ناتوانائي ها و ناداريها و بيماريها و رسوائي ها و ... نيز هر يک دليلي جاودانه براي ادامه حيات بشرند با رضايتي ماليخوليائي و وراي هر توصيف و معنائي. ...


از کتاب الحاقه تأليف استاد علي اکبر خانجاني ص 148


@khodshenasi4


nooreomid.net

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.