جشن های دهه فجر در اسارت


http://uupload.ir/files/o8ta_img-20161016-wa0019.jpg
نمایی از اردوگاه موصل بعد از آزادی اسرا

      ورود شبانة سربازان به آسایشگاه

      درست در شب 12 بهمن ماه بود بچه های تبلیغات مشغول نصـب پارچه ها و كاغذهایی در مورد دهة فجر بودند . نماز و غذا تمام شده بود و هنگام قدم زدن بود من مشغول بافتن جوراب بودم البته در حال قدم زدن كه ناگهان متوجه حضور سربازی در پشت پنجره شدم و چند لحظه بعد در آسایشگاه شدند و یكسره به سراغ وسایل تبلیغات رفتند و همه را جمع كردندو سپس بدون هیچ برخوردی در حالیكه لبخند می زدند و به ما نشان می دادند كه برنامه های ما را به هم زده اند آسایشگاه را ترك كردند و در را بستند . مسأله از دو جهت برای ما عجیب بود . اول اینكه عراقی ها تا كنون شب وارد آسایشگاه نمی شدند آنهم به این شكل !!! یعنی چنین جرأتی را ما از آنها سراغ نداشتیم !!! و دوم اینكه چرا با دیدن این همه نوشته و نقاشی و وسائل ممنوعة تبلیغاتی عكس العملی از خودشان نشان ندادند ؟ !!! ما تا چند دقیقه بعد از رفتن آنها بهت زده بودیم .اما به هر حال برنامه های خود را در مورد شب ورود حضرت امام و آغاز دهة قجر ادامه دادیم . فردای آن روز هنگام آمار صبح مسؤول آسایشگاه ما آقای رسولی  و سعید مظفرنیا مسوول آسایشگاه دوبه همراه دو مسؤول دیگر كه در شب 12 بهمن وضعیت مشابه ای داشتند به وسط اردوگاه برده شدند . صبح آن روز ما متوجه شدیم كه عراقی ها شب گذشته چهار آسایشگاه را مورد حمله قرار داده بودند و شاید یك امر نیز در پی این ماجرا برای ما تقریباً اثبات شد كه عراقی ها از تقویم ما كاملاً آگاهی دارندو این كار مستقیماً به جاسوسان مربوط بود . به هر حال 4 مسؤول آسایشگاه به شیوة جدیدی مجازات شدند . آنها به مدت 10 روز یعنی تا پایان دهة فجر محكوم بودند كه از صبح تا بعد از ظهر با دست و چشم بسته سر پا بایستند و حركتی نداشته با شند . ساعتی قبل از آمار بعد

از ظهر آنها را آزاد می كردند تا به آسایشگاه برگردند و صبح فردا بار دیگر كار از اول شروع می شد  . البته هنگام آمار ظهر آنها را به دستشوئی می بردند كه شاید این متنوع ترین كار برای این چهار نفر در این ده روز بود . نماز ظهر و عصر نیز در همان محل تنبیه اقامه می شد !!! اما غذا را بعد از آزادی در آسایشگاه می خوردند . به نظر من تنبیه سختی بود و تجربه ای جدید !! من به یاد آن یكی دو ساعتی می افتادم كه دست و چشم خودم بسته بود و حتی قادر نبودم مگس را از خود برانم !! حالا تصور اینكه از صبح تا بعد از ظهر به این شكل بایستم مرا به وحشت می انداخت بعد از پایان مدت مشخص شده یعنی درست در بعد از ظهر روز 22 بهمن هر چهار نفر به زندان فرستاده شدند تا بخش دوم مجازات آغاز شود . در همین ایام نیز چهار نفر از اردوگاه موصل یك به اردوگاه ما منتقل شدندكه به دلیل سن زیاد در آیندة اردوگاه تأثیر بدی نداشتند و در مواردی كارهای مثبتی كه تأثیر جمعی داشت نیز انجام می دادند. بدین ترتیب مسائل بهمن ماه سال 66 هم به پایان رسید و جشنهای 22 بهمن با وجود مزاحمتهای دشمن به خوبی برگزار شد . ده شـب سـفرة وحـدت در آسایشگاه  ها برقرار بود . همه بر سر سفره حاضر می شدند . تقسیمات گروهی شبها حاكم نبود . در خارج آسایشگاه بچه های گروه فرهنگی از هر استانی با زحمت فراوان هدایای معنوی از قبیل مهر و جانماز و دفترچة دعـا و  آماده كرده بودند

 و در جمعة آخر بهمن ماه به افراد مسن و قاریان ممتاز قرآن و حافظان قرآن تقدیم كردند و با این گونه اعمال جوّ صمیمی و معنوی بسیار زیبایی در اردوگاه ایجاد شده بود . این صمیمیت و یكدلی ما را در ادامة مسیر پُر پیچ و خم اسارت یاری می داد تا در لغزشگاه ها نلغزیم و استوار بایستیم .       نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی

http://uupload.ir/files/xvy9_img-20161017-wa0008.jpg

نمایی از داخل آسایشگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.