به بهانه سالگرد اسارتمان در عملیات خیبر



http://uupload.ir/files/vedi_img-20180221-wa0065.jpg

9 ا سفند 1362

          آن شب تا صبح در حالت خواب و بیداری بودیم ،چند بار با پشت جبهه تماس گرفتیم و تقاضای کمک کردیم،حدود ساعت یک و نیم شب به دلیل نبودن رمز من با زبان محلی با آقای بهروزی فرمانده ی تیپ امام حسن سخن گفتم و وضعیت روستا را تشریح کردم . اگر چه ایشان قول دادند که صبح فردا به یاری خدا با تانک به سراغ ما می آیند و در مورد عملیات همان شب سخن گفتند اما بر داشت من از سخنان ایشان چیزی جز اسارت نبود! وضعیت ما به گونه ای بود که کسی نمی توانست به کمک ما بیاید شاید هم بهروزی می خواست ما نا امید نشویم .سحر گاه همان شب عملیاتی برای در هم شکستن نیرو های عراقی مستقر در کناره های هور صورت گرفت که موفقیت آمیز نبود .صبح روز نهم اسفند هجوم وحشیانه ی تانک های عراقی به روستای البیضه آغاز شد و  مانیز علیرغم میل باطنی تصمیم گرفتیم که روستا را با یک قایق کوچک چوبی ترک کنیم .محمود بهروزی قایق را از وسط آب به کنار آورد تا ما برآن سوار شویم. گروه ما متشکل از آقایان:«ستوده،یوسفی،خادمی بوعلی،بهروزی،گلرنگی، آزادمنش،بوستانی» بود .من که به دلایل سنی و ظاهری مورد احترام دیگران بودم از بچه ها خواستم که یک به یک  به طرف قایق بروند اما تا خودم نیامده ام سوار نشوند .

وقتی که همه رفتند با خود اندیشیدم :«چگونه دوستان شهیدخود به خصوص اسماعیل ستوده و جواد ارفاق را در بیابان رها کنم و برگردم؟..»در این افکار غرق بودم که بچه ها سراسیمه بر گشتند و گفتند که :«خمپاره ای به قایق اصابت کرد و آن را منهدم نمود .»

ما در البیضه باقی ماندیم و جنگ و گریز تا حوالی ظهر طول کشید،تا اینکه مهمات ما تمام شدو تانک های دشمن به روستا نزدیک و نزدیکتر شدندوساختمان های روستا را یکی پس از دیگری منهدم نمودند و با خاک یکسان کردند تا آن جاییکه کمتر ساختمانی در روستا دیده می شد که سر پا باشد! حوالی ساعت یازده و نیم بود که اولین نشانه های اسارت در روستا هویدا شد. ما در ابتدا با این کار موافق نبودیم اما وقتی متوجه شدیم که دیگر حتی یک گلوله ی آر-پی-جی هم برایمان باقی نمانده،به ناچار پذیرفتیم و تسلیم سرنوشت شدیم. ساعت یازده و پنجاه دقیفه بود که با اصرار محمود بهروزی اسلحه را زمین گذاشتم و به همراه او تسلیم عراقی ها شدم . ما زندگی جدیدی به نام اسارت را ازآن ساعت و آن روزآغاز کردیم.زندگی جدیدی که بیش از 77ماه به طول انجامید.

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


http://uupload.ir/files/s63d_mfpa-a8_8.jpg

عبدالرضا سرخه- قدرت الله ایمانیان-مرحوم حاج عباس روز خوش

لحظه اسارت در البیضه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.