اسوه های پایداری- قسمت اول

حبیب الله آزمون متولد 1344

تیپ بعثت

گردان رعد به فرماندهی شهید خیرالله جنت شعار

عملیات رمضان- محور کوشک

تاریخ اسارت:1361/4/23

تاریخ آزادی 1369/5/30


3g5c_img-20171227-wa0081.jpg

حبیب الله آزمون در سال 1344 در بهبهان به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در دبستان طوسی گذراند. شرایط سخت زندگی و تنگ دستی او را وادار به کار در همان سنین کودکی می کرد. مجبور بود که در کنار کارگران ساختمانی در میدان شهید نحوی(فلکه دختر) بنشیند و منتظر باشد تا کاری پیدا شود.

دوره راهنمایی را در مدرسه داریوش گذراند.  سال سوم راهنمایی  را در همین مدرسه سپری کرد.

سیزده ساله بود که ندای انقلاب سرار کشور را فراگرفت و نوجوان  ما نیز به همراه مردم در حد وسع خود وارد مبارزه شد. شرکت در تظاهرات و راهپیمایی های مردمی حداقل کاری بود که از دست حبیب الله برمی آمد. با پیروزی انقلاب او نیز همانند سایر همسن و سالانش با حضور مستمر در مسجد ولی عصر با آموزه های دینی و انقلابی آشنایی بیشتری پیدا نمود.

تجاوز دشمن بعثی

حبیب الله وارد سن 15 سالگی شده بود که تجاوز دشمن بعثی به خاک میهن اسلامیمان آغاز شد. در این زمان او نیز مانند جوانان و نوجوانان انقلابی احساس می کرد که برای حفظ دستاوردهای انقلاب باید به فرمان امام خویش لبیک گفته و آماده دفاع در مقابل دشمن خونخوار باشد. حبیب الله به بسیج می رود. سن کمش باعث می شود تا اجازه رفتن به آموزش نظامی به او داده نشود. حبیب الله در تلاش است تا به هر طریق ممکن خود را مهیای حضور در میادین نبرد کند. لذا به گچساران می رود. و از آنجا برای آموزش نظامی به یاسوج فرستاده می شود. در طی آموزش های نظامی و مسابقات ورزشی حبیب الله مقام اول را کسب می نماید. زیرا بسیار چابک و قدرتمند بود. او دوره آموزش نظامی را با موفقیت پشت سر نهاده و برای یک دوره تکمیلی به تهران،پادگان امام حسن علیه السلام، اعزام می شود. در تهران نیز دوره تکمیلی را پشت سر گذاشته و آماده حظور در جبهه می گردد.

اولین حضور در جبهه

حبیب الله در مهرماه سال 1360 به جبهه شوش اعزام  می شود. این اولین تجربه او برای حضور در میدان نبرد است . این اعزام از طریق بسیج گچساران صورت می پذیرد  او به مدت سه ماه در منطقه شوش می ماند. در این مدت عملیات طریق القدس نیز در منطقه بستان انجام می شود اما او نمیتواند در این عملیات شرکت کند چرا که ماموریتش در منطقه دیگری است. حبیب الله پس از سه ماه حضور در جبهه شوش با کوله باری از تجربه به بهبهان برمی گردد تا پس از مدتی استراحت مجددا بتواند به میدان مبارزه برگردد.

حضور در عملیات رمضان

حبیب الله نتوانست در عملیات فتح المبین و بیت المقدس شرکت کند. اما در اوایل تیرماه سال 61 جهت شرکت در عملیات بزرگ رمضان عازم خرمشهر می شود. عملیات رمضان اولین عملیات برون مرزی ایران بعد از شروع تجاوز دشمن بود. این عملیات در شب بیست و سوم تیرماه سال 1361در محور کوشک آغاز شد. حبیب الله آزمون از نیروهای تیپ بعثت بود. گردان بهبهان به فرمادندهی شهید خیرالله جنت شعار به عنوان گردان خط شکن در شب اول وارد عملیات شد. حبیب الله آزمون درهمان شب اول مجروح گردید. و تا صبح روز بعد در بین خاکریز ما و دشمن افتاده بود. خودش در این باره می گفت:« در میان مجروحان و شهدا افتاده بودم عراقی ها مجروحین را تیر خلاص می زدند. وقتی به نزدیک من آمدند چشم هایم را گشودم نمی دانم چه شد که به طرف من تیراندازی نکردند و مرا از زمین بلند کردند و با خود بردند.. مجروحین را به درون یک دستگاه ریو پرتاب می کردند. در اثر این پرتاب شدت جراحات بیشتر می شد. در مسیر راه تعدای از مجروحین شهید شدند که سربازان شهدا را در رودخانه انداختند و رفتند.»

حبیب الله را به همراه سایر مجروحین این عملیات به بصره می برند و از آنجا به بیمارستان زبیر منتقل می کنند. بیمارستان زبیر یک بیمارستان نظامی بود که خارج شهر بصره قرار داشت. حبیب الله چند روزی در بیمارستان زبیر بستری می شود تعداد زیاد مجروحان باعث می شود که رسیدگی چندانی به مجروحان نشود. اغلب کسانی که برای آمپول زدن و بخیه کردن می آمدند کارآموزان کم تجربه بودند.

پس از گذشت چند روز حبیب الله را به همراه تعدادی از مجروحان به بغداد منتقل نموده و از آنجا راهی موصل یک(موصل بزرگ) می کنند.

ورود به اردوگاه موصل بزرگ

هنگام ورود به اردوگاه موصل بزرگ سربازان تونل وحشتی را ایجاد کرده بودند و اسرا باید از میان این تونل عبور می کردند و سربازان با شدت تمام آن ها را مورد ضرب و شتم قرار می دادند. در همین اردوگاه بود که حادثه غم انگیز آذر ماه اتفاق افتاد.

حبیب الله از آن حادثه غمبار با حزن و اندوه چنین یاد می کند:«چند روز بود که نه به ما آب دادند و نه غذا شدت تشنگی و گرسنگی چنان بود که روز آخر با شکستن درها آب جمع شده از بارندگی در باغچه ها و حتی علف های خیس را خوردیم.... نوجوانی که همراه پدر و عمویش اسیر بود را به وسط اردوگاه بردند و به او ساندویچ و آب دادند... گفت تا پدرم نخورد نمی خورم... پدرش را آوردند گفت تا همه اردوگاه را غذا ندهید لب نمی زنم... آن هارا بعد از یک ضرب و شتم سخت گرسنه به داخل آسایشگاه فرستادند.... در همین روز ضربه محکم سرباز عراقی با چوب به پشت سر مرحوم خیرالله محشریان خورد که چند متر به جلو پرتاب شد و بعد ار آن دچار اختلال حواس گردید..»

این حادثه به حدی تلخ بود که همواره در خاطر اسرای عملیات رمضان و همه حاضران در موصل بزرگ باقی مانده است.

 

انتقال به اردوگاه موصل چهار

در پی عملیات بزرگ خیبر و پیامد های آن و حضور اسرای جدید  عراقی ها با گشایش چهارمین اردوگاه در موصل تلاش کردند که اسرای عملیات خیبر را در آن جای دهند اما اردوگاه جدید گنجایش حدود شش صد نفر را داشت. لذا تغییراتی در اردوگاه های موصل داده شد. اردوگاه یک موصل (کمپ دو جدید) بکلی خالی شد تا اسرای عملیات خیبر در آن اسکان داده شوند. حبیب الله و تعداد زیادی از اسرای عملیات رمضان را به اردوگاه چهار بردند. حبیب الله در این اردوگاه با آقایان مبین، صالحی، نجفیان و... از بهبهان دیدار می کند.  روز ورود به اردوگاه چهار سربازان دشمن با شدیدترین وجه ممکن با تازه واردها برخورد کرده و به شدت آن ها را مورد ضرب و شتم قرار می دهند. اسرای اردوگاه چهار می گفتند هرگز این هجم از ضرب و شتم را به چشم مشاهده نکرده بودند. شاید دلیل این همه خشونت درگیری آذرماه سال 61 در موصل بزرگ بوده باشد.حبیب الله حدود 45 روز در این اردوگاه بود و سپس به اردوگاه سه یا همان موصل کوچک، اردوگاه تازه تاسیس، منتقل می شوند.

حضور در اردوگاه موصل کوچک

نیمه اسفند سال 62 حبیب الله به همراه حدود ششصد تن از اسرا وارد اردوگاه موصل کوچک می شوند. در این اردوگاه جدید حضور حاج آقا جمشیدی و جمعی دیگر از فعالان فرهنگی باعث می شود تا جو مناسبی در اردوگاه ایجاد شود. برنامه های خاص مذهبی و سیاسی در این اردوگاه به دور از چشم سربازان دشمن و با حفاظت کامل برگزار می شد. حبیب الله معتقد است که حاج آقا جمشیدی در انسجام و وحدت اردوگاه بسیار موثر بود و حضور ایشان باعث شده بود که اردوگاه با مشکلات بسیار کمی روبرو شود. حبیب الله  حدود پنج سال در این اردوگاه اقامت  می کند. حوادث انتهای جنگ و اسرای جدید باعث شد تا این اردوگاه تخلیه شود واسرای آن بین سه اردوگاه دیگر موصل تقسیم شوند در این تقسیم بندی حبیب الله یک بار دیگر به اردوگاه موصل بزرگ منتقل می شود و در کنار دوستانی مانند :« آقایان محمد پالیزیان،مرتضی متذکر،اکبر اعتباری و..... » قرار می گیرد. این نقل و انتقال در تیر ماه سال 67 اتفاق می افتد. حبیب الله باقیمانده دوران اسارت را در این اردوگاه سپری می کند. اردوگاهی قدیمی که حتی از جنگ 1350هم در خود اسرایی را داشت. کسانی که بعد از امضای قرارداد 1975الجزایر هم از اسرات آزاد نشدند. آن ها از شنیدن خبر رفتن شاه و انقلاب در ایران تعجب می کردند. زیرا به کلی از کشور خود خبری نداشتند.

d5vc_img_20171212_113651.jpg

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.