دیدار جمعی از آزادگان بهبهان با آزاده حاج سعید مظفر

جمعی از آزادگان بهبهان شام گاه روز دوشنبه مصادف با شهادت امام صادق علیه السلام به دیدار حاج حسین مظفرنیا از آزادگان و جانبازان هشت سال دفاع مقدس رفتند. و از ایشان عیادت نمودند و برای سلامتیشان دعا نمودند.
حاج سعید مظفر نیا از آزادگان عملیات خیبر به علت بیماری معده قرار است به زودی تحت عمل جراحی قرار بگیرد.

http://uupload.ir/files/8hly_img-20180709-wa0167.jpg

http://uupload.ir/files/gkdy_img-20180709-wa0154.jpg

http://uupload.ir/files/tviu_img-20180709-wa0171.jpg

http://uupload.ir/files/n7pf_img-20180709-wa0172.jpg


http://uupload.ir/files/a2jc_img-20180709-wa0165.jpg


http://uupload.ir/files/mlew_img-20180709-wa0156.jpg

دیدار جمعی از آزادگان بهبهان با آزاده حاج رضا زکی پور



حاج رضا زکی پور از رزمندگان قدیمی که از اوایل جنگ در جبهه های نبرد حضوری موثر داشت سرانجام در غرب کشور به اسارت نیروهای ضد انقلاب درآمد و سال هایی از عمر خود را در اسارت  گروهک ضد انقلابی دمکرات سپری کرد.
او پس از آزادی خدمت خود را در سپاه پاسداران ادامه داد.
دوماه پیش این آزاده سرافراز دچار بیماری کلیه شد . و بعد از یک عمل سخت و دوران سخت تر بعد از عمل با دعای خیر دوستان و خویشان با سلامتی به کانون گرم خانواده خویش بازگشت.
جمعی از آزادگان بهبهان با حضور در منزل ایشان از روند مداوا و بهبودی ایشان مطلع شده و برای سلامتی این رزمنده و آزاده سرافراز دعا نمودند.


http://uupload.ir/files/lhz9_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B6.jpg


http://uupload.ir/files/25vw_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B0%DB%B2%DB%B2.jpg

http://uupload.ir/files/y44n_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B0%DB%B3%DB%B3.jpg

http://uupload.ir/files/366q_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B4%DB%B4.jpg


http://uupload.ir/files/rmke_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B0%DB%B0%DB%B3.jpg

http://uupload.ir/files/mfn8_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B7%DB%B1%DB%B0.jpg




آغاز هم اندیشی هیات آزادگان بهبهان و مسولین بنیاد شهید جهت برگزاری مراسم سالگرد ورود آزادگان

روز دوشنبه مسوولین هیات آزادگان بهبهان با حضور در بنیاد شهید و امور ایثارگران با آقای نیری مسوول بنیاد دیدار کردند.
در این دیدار در مورد برگزاری مراسم ساگرد ورود آزادگان به میهن اسلامی بحث و بررسی شد و ضمن نقد مراسم سال های گذشته، قرار براین شد که در مورد برگزاری هرچه باشکوه تر همایش امسال در جلسات آینده  ارائه طریق شود.

http://uupload.ir/files/bo0m_img-20180703-wa0025.jpg

http://uupload.ir/files/d3gy_448413302_43697.jpg

http://uupload.ir/files/b7n8_428926810_213734.jpg

دیدار جمعی از آزادگان بهبهان با آزاده حاج عبدالرسول قاسمی

حاج عبدالرسول قاسمی از آزادگان و جانبازان هشت سال دفاع مقدس مدتی بود که دچار بیماری شده و جهت معالجه به شیراز سفر کرده بود. ایشان پس از مداوا و بهبهودی اولیه به بهبهان مراجعت نمودند. جمعی از آزادگان بهبهان شامگاه روز دوشنبه 4 تیرماه به دیدار ایشان رفته و ضمن دعا برای سلامتیشان از روند مداوای ایشان آگاهی یافتند.
حاج عبدالرسول در چندین عملیات حاضر بود که آخرین آن خیبر بود و در همین عملیات بزرگ به اسارت دشمن درامد و قریب به هفت سال از عمر خود را در اسارتگاه موصل دو سپری نمود.

http://imgurl.ir/uploads/o95129__.jpg

http://imgurl.ir/uploads/b78545__.jpg

http://imgurl.ir/uploads/f131288__.jpg

http://imgurl.ir/uploads/u170688__.jpg

http://imgurl.ir/uploads/g722212__.jpg

http://imgurl.ir/uploads/p977766__.jpg


اولین جلسه هیات آزادگان بهبهان جهت هماهنگی مراسم سالگرد ورود

شامگاه روز شنبه دوم تیر ماه اولین جلسه جهت هماهنگی مراسم سالگرد ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی در محل هیات رزمندگان بهبهان برگزار شد. در این جلسه پیشنهاداتی در مورد بهتر شدن کیفیت مراسم مطرح شد. و دوگزینه اصلی برای چگونگی مراسم تصویب شد. قرار براین شد که در مورد این دو گزینه در جلسات بعدی بحث و تبادل نظر  شود.

http://uupload.ir/files/malc_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B2%DB%B3_%DB%B2%DB%B1%DB%B3%DB%B7%DB%B1%DB%B6.jpg

http://uupload.ir/files/7aum_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B2%DB%B3_%DB%B2%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B0%DB%B7.jpg

http://uupload.ir/files/d9z9_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B2%DB%B3_%DB%B2%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B2%DB%B9.jpg


http://uupload.ir/files/buix_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B2%DB%B3_%DB%B2%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B1%DB%B7.jpg

به بهانه سالگرد شهادت دکتر چمران



نحوه شهادت شهید چمران

من‏المؤمنین‏رجال‏صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی‏نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا.

«قرآن كریم- الاحزاب آیه23»

به سوی قربانگاه:

در سحرگاه سی‏ویكم خردادماه شصت، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكترچمران به شدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. دسته‏ای از دوستان صمیمی او می‏گریستند و گروهی دیگر مبهوت فقط به هم می‏نگریستند. از در و دیوار، ‌از جبهه و شهر، بوی مرگ و نسیم شهادت می‏وزید و گویی همه در سكوتی مرگبار منتظر حادثه‏ای بزرگ و زلزله‏ای وحشتناك بودند. شهیدچمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند و در لحظة حركت وی، یكی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: «همانند روز عاشورا كه یكایك یاران حسین(ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او (رستمی) هم به شهادت رسید و اینك خود او همانند ظهر عاشورای حسین(ع) آمادة حركت به جبهه است.»

چمران در لحظه ی شهادت

همة‌ اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع می‏كردند و با نگاه‏های اندوه‏بار تا آنجا كه چشم می‏دید و گوش می‎‏شنید، او و همراهانش را دنبال می‏كردند و غمی مرموز و تلخ بر دلشان سنگینی می‏كرد.

دكتر چمران، شب قبل در آخرین جلسة مشورتی ستاد، یارانش را با وصایای بی‏سابقه‏ای نصیحت كرده بود و خدا می‏داند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتی او چه غوغا و چه شور و هیجانی از شوق رهایی، رستن از غم و رنج‏ها، شنیدن دروغ و تهمت‏ها و دم‏برنیاوردن‏ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسیار یاران باوفای او به شهادت رسیده بودند و اینك او خود به قربانگاه می‏رفت. سال‏ها یاران و تربیت‏شدگان عزیزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهید شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت، ولی خدای بزرگ او را در این آزمایش‏های سخت محك می‏زد و می‏آزمود، او را هر چه بیشتر می‏گداخت و روحش را صیقل می‏داد تا قربانی عالیتری از خاكیان را به ملائك معرفی نماید و بگوید: انی اعلم مالاتعلمون. «من چیزهایی می‏دانم كه شما نمی‏دانید.»

به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت‏الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات كرد. برای آخرین‏بار یكدیگر را بوسیدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همة رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع كرد، شهادت فرمانده‏شان، ایرج رستمی را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهره‏ای نورانی و دلی مالامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار، گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می‏برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را دوست می‏دارد و چه زود او را به سوی خود فراخواند.

شهـادت:

سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظی و دیده‏بوسی كرد، به همة سنگرها سركشی نمود و در خط مقدم، در نزدیك‏ترین نقطه به دشمن، پشت خاكریزی ایستاد و به رزمندگان تأكید كرد كه از این نقطه كه او هست، دیگر كسی جلوتر نرود، چون دشمن به خوبی با چشم غیرمسلح دیده می‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را دیده بود. آتش خمپاره كه از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی قربانی‏های دیگری نیز گرفته بود، باریدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگیرند.

چمران در لحظه ی شهادت

یارانش از او فاصله گرفتند و هر یك در گودالی مات و مبهوت در انتظار حادثه‏ای جانكاه بودند كه خمپاره‏ها در اطراف او به زمین خورد و با اصابت یكی از خمپاره‏های صدامیان، یكی از نمونه‏های كامل انسانی كه مایة‌ مباهات خداوند است، یكی از شاگردان متواضع علی(ع) و حسین(ع)، یكی از عارفان سالك راه حق و حقیقت و یكی از ارزشمندترین انسان‏های علی‏گونه و یكی از یاران باوفای امام‏خمینی(ره) از دیار ما رخت بربست و به ملكوت اعلی پیوست.

تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركش‏های دیگر صورت و سینة دو یارش را كه در كنارش ایستاده بودند، شكافت و فریاد و شیون رزمندگان و دوستان و برادران باوفایش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاری بود و چهرة ملكوتی و متبسم و در عین‏حال متین و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش، با آنكه عمیقاً سخن‏ها داشت، ولی ظاهراً دیگر با كسی سخن نگفت و به كسی نگان نكرد. شاید در آن اوقات، همانطوری كه خود آرزو كرده بود، حسین(ع) بر بالینش بود و او از عشق دیدار حسین(ع) و رستن از این دنیای پر از درد و پیوستن به روح، به زیبایی، به ملكوت اعلی و به دیار مصفای شهیدان، فرصت نگاهی و سخنی با ما خاكیان را نداشت.

در بیمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهید دكترچمران نامیده شد، كمك‏های اولیه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولی افسوس كه فقط جسم بی‏جانش به اهواز رسید و روح او سبكبال و با كفنی خونین كه لباس رزم او بود، به دیار ملكوتیان و به نزد خدای خویش پرواز كرد و ندای پروردگار را لبیك گفت كه: «ارجعی الی ربك راضیه مرضیه»

از شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، این فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ایران و شیعیان محروم لبنان به پا خاستند و حتی ملل مستضعف و زاده دنیا غرق در حسرت و ماتم گردیدند.

بخش هنرمردان خدا - سیفی

عید فطر در اسارت


http://uupload.ir/files/gb8_37931909346425647640.jpg

عید سعید فطر   خرداد 1364

پس از یك ماه عبادت و روزه‌داری در شرایط سخت اسارت كه البته باید اعتراف كرد كمی آسان‌تر از سال گذشته بود سرانجام با حلول ماه شوال كه از طریق رسانه‌های گروهی عراقی اعلام شد ماه رمضان به پایان رسید و عید فطر آمد. با وجودی كه در مورد عید فطر و زمان آن مسائلی مطرح بود اردوگاه تصمیم تازه‌ای اتخاذ نكرد و عید همزمان با عراقی‌ها برگزار شد. صبح روز عید فطر قبل از آمار اغلب بچه‌ها پیش از طلوع آفتاب غسل كردند و نماز عید در آسایشگاه برگزار شد. در آسایشگاه 14 آقای فخلعی بعد از نماز عید سخنرانی نمودند. این دومین نماز عیدی بود كه من در آن شركت می‌كردم. یك بار در بهبهان و بار دیگر در زیر سقف آسایشگاه 14. بعد از نماز بچه‌ها به معانقه با یكدیگر پرداختند و عید را به هم تبریك گفتند. زحمتكشان آسایشگاه مقداری شیرینی آماده كرده بودند كه بین بچه‌ها پخش شد. هنگام آمار صبح افسر عراقی به طور دسته‌جمعی به بچه‌ها تبریك گفت و سپس تهدید كرد كه كسی حق ندارد با سربازان معانقه كند. تبریك همین بود كه گفته شد و دیگر هیچ!!! در محوطة آسایشگاه و اردوگاه نباید اسیری با سربازی در حال معانقه دیده شود. این كار مجازات دارد و ممنوع می‌باشد. بچه‌ها در محیط اردوگاه در مقابل عراقی‌ها با یكدیگر معانقه می‌كردند و تبریك می‌گفتند و اظهار امیدواری می‌نمودند كه سال بعد در كشور عزیز خودشان و در كنار مردمشان باشند. برخی از سربازان به بچه‌ها می‌گفتند: «عیدكم سعیداً» و بچه‌ها هم جواب می‌دادند اما جرأ‌ت معانقه و مصافحه نداشتند. بچه‌ها دائماً در برخورد با یكدیگر آرزوی پیروزی می‌نمودند حتی به سربازان نیز می‌گفتند كه: «نصرنا قریب» و البته آن‌ها نمی‌دانستند كه منظور چیست؟!! برخی هم به شوخی به هم می‌گفتند: «ایرانكم قریباً» و برخی دیگر می‌گفتند: «ایرانكم بعیداً» عید این سال به دلیل عقب‌نشینی عراقی‌ها و برداشتن كابل‌ها از جلو چشم بچه‌ها و انتقال آن‌ها به پشت پرده كه باعث ایجاد حالتی آزادتر شده بود برای اردوگاه جلوة دیگری داشت. از طرفی با آمدن گرما مسئلة آب گرم كوزه‌ها و نبودن یخ و بیماری یرقان هم همه‌جا بر سر زبان‌ها بود و اردوگاه در فكر به دست‌آوردن راه‌حلی برای‌ این معضل بزرگ بود كه سال گذشته جان تعداد زیادی را به خطر انداخته بود.

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی

در وداع ماه رمضان سعدی شیرازی


گفتم انده مبر که بازآید/ روز نوروز و لاله و ریحان/ گفت ترسم بقا وفا نکند/ ورنه هر سال گل دمد بستان / روز بسیار و عید خواهد بود....

در محضر صبح
برگ تحویل می‌کند رمضان
بار تودیع بر دل اخوان
یار نادیده سیر، زود برفت
دیر ننشست نازنین مهمان
غادر الحب صحبة الاحباب
فارق ‌الخل عشرة الخلان
ماه فرخنده، روی برپیچید
و علیک السلام یا رمضان
الوداع ای زمان طاعت و خیر
مجلس ذکر و محفل قرآن
مهر فرمان ایزدی بر لب
نفس در بند و دیو در زندان
تا دگر روزه با جهان آید
بس بگردد به گونه گونه جهان
بلبلی زار زار می‌نالید
بر فراق بهار وقت خزان
گفتم انده مبر که بازآید
روز نوروز و لاله و ریحان
گفت ترسم بقا وفا نکند
ورنه هر سال گل دمد بستان
روز بسیار و عید خواهد بود
تیر ماه و بهار و تابستان
تا که در منزل حیات بود
سال دیگر که در غریبستان
خاک چندان از آدمی بخورد
که شود خاک و آدمی یکسان
هر دم از روزگار ما جزوی ا‌ست
که گذر می‌کند چو برق یمان
کوه اگر جزو جزو برگیرند
متلاشی شود به دور زمان
تا قیامت که دیگر آب حیا
بازگردد به جوی رفته روان
یارب آن دم که دم فروبندد
ملک الموت واقف شیطان
کار جان پیش اهل دل سهل‌ است
تو نگه دار جوهر ایمان

دعای روز بیست و نهم ماه مبارک رمضان




دعای روز بیست و نهم ماه مبارک رمضان

دعای روز بیست و نهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ غَشّنی بالرّحْمَةِ وارْزُقْنی فیهِ التّوفیقِ والعِصْمَةِ وطَهّرْ قلْبی من غَیاهِبِ التُّهْمَةِ یا رحیماً بِعبادِهِ المؤمِنین.

خدایا بپوشان در آن با مهر و رحمت و روزى كن مرا در آن توفیق و خوددارى و پاك كن دلم را از تیرگیها و گرفتگى‌هاى تهمت اى مهربان به بندگان با ایمان خود.

رمضان در اسارت- میهمانی فرمانده اردوگاه


http://uupload.ir/files/ovgm_eog7_67.png

افطاردرحیاط اردوگاه

       یكی دوسه روزبعدازآن تنبیه دسته جمعی یك باردیگر افسر عراقی وارداردوگاه شدواین بارصبح بود،حوالی ساعت 10، اوبه همراه یكی دوافسردیگروتمامی سربازان ومسئول ایرانی اردوگاه تمامی آسایشگاه هاوآشپزخانه ی اردوگاه راموردبررسی قرارداد، هنگام عبوراووهمراهانش ازجلوهرآسایشگاهی یااز كنار هر تجمعی مسئول آسایشگاه مربوط ودربعضی مواقع جاسوسان برای اظهار وجودوخودشیرینی بادادن خبردار ادای احترام می كردندواونیزبابی اعتنایی كامل وغروربی حدوحصرازكنارهمه ردمی شدودستی تكان می داد.افسراردوگاه آن روزآماده بودتایك حركت تبلیغاتی انجام دهدكه بسیارهم مضحك بود!!اوگفت افطارامشب همه ی اسرامهمان من هستنداین خبردراردوگاه پیچید وماباخوداندیشیدیم كه مهمانی افسرعراقی چه شكلی است؟وچه سفره ای داردكه بتواند1500 اسیرراتغذیه كند؟تاغروب همه ی سخن هاحول محورمهمانی امشب می چرخیدتااینكه غروب نزدیك شدوسربازان اعلام كردند:((هركسی یك پتوبیاوردوظرف غذای خودش رانیزهمراه داشته باشد وهركس یك نان هم ازآسایشگاه خودهمراه داشته باشد.تازه برای مامعلوم می شدكه مهمانی فرمانده عراقی چه شكل وشمایلی دارد.هرگروهی باپتوی خودش درزمین والیبال مستقر شد، پتوها را كنارهم انداختیم ونشستیم همان آش هرروزی وهمان نان سهمیه بندی شده که ازآسایشگاه آورده بودیم وهیچ چیزتازه ای نیزدرسفره خودنمایی نمی كرد.هنوزآفتاب درست غروب نكرده بود.10یا15 دقیقه به افطارباقی مانده بودكه افسرعراقی گفت:((وقت افطاراست،صیامكم مقبول ... روزه های شماقبول باشد.))بچه هابه هم نگاه می كردندوپچ پچ هاشروع شد افسرعراقی كه ام الخشونت بودوقتی دیدكه كسی نمی خورد با عصبانیت گفت:((چرانمی خورید،افطاراست))معاون اردوگاه به اوگفت :((سیدی هنوزافطارنشده است ماكمی بعدازافطارغذامی  خوریم))اوگفت:((یعنی روزه ی ماباطل است!))وسپس باعصبانیت ازسربازان خواست كه هركس غذانخورداورابیرون بكشیدوتنیه كنید.مامشغول بازی بانان هاشدیم سربازان بالای سربچه هامی آمدندومی گفتند:((بخورید،حتی بعضی ازآنهاباحالت دلسوزانه می گفتند))زیرامی دانستنداگركسی موردخشم این سفاك قراربگیردچه می شود.به هرترتیبی كه بودماآن روزافطاركردیم ونمی دانم كه آن روزه بااشكال مواجه شدیانه!مثلاماآن روزمهمان جناب فرمانده اردوگاه بودیم !!غذاراخوردیم وهواتاریك شدبه طوری كه ستارگان درآسمان نمایان شدندوحالت عجیبی بودبادیدن این حالت وستارگان درآسمان دل انسان می گرفت مدت هابودكه شب هاجزمهتابی وسقف آسایشگاه چیزدیگری راندیده بودیم.یكی ازبچه هاگفت:((بعدازچهارماه آسمان رادرشب دیدم...))سربازگفت ((خدا را شكركن،چهارماه كه چیزی نیست كسانی هستندكه بیش از40 ماه آسمان رادرشب ندیده اند!!))وعجیب سخن بامسمایی بودآری دلمان به حال كسانی بایدبسوزدكه حتی قبل ازشعله ورشدن جنگ به اسارت درآمدندوهنوزهم آسمان پرستاره راندیده اند!!!

لحظاتی بعدبابه صدادرآمدن سوت آمارپایان مهمانی مفصل وگسترده فرمانده ی نظامی اردوگاه اعلام شد.مهمانی باشكوهی كه خوانی ازنعمت های گوناگون داشت!!مابه سوی آسایشگاه حركت كردیم وبه این تبلیغ پراثروپرخرج دشمن خندیدیم وروزها در موردآن سخن گفتیم وخداراشكركردیم كه دشمن مااحمق ونادان بودوحتی تبلیغات اونیزمسخره ومضحك می نمود.بعضی ازبچه هامعتقدبودندكه این شب آخرین افطارماه مبارك بود.امابه نظرمن شب قدربوداهل تسنن شب 27 رمضان رابه عنوان شب قدرگرامی می دارندوشایدحركت عراقی هانیزبااین اعتقادرابطه ای داشته باشد.والله اعلم.